رباعیات
از مجموعه اشعار جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
از چشم تو صد زخم درشت است مرا چون زلف تو زان خمیده پشت است مرا چشمت را گو نهفته دار آن سرخی تا کس بنداندی که کشت است مرا
شمارهٔ ۲
دل بنهادم هر غم و تیماری را نتوان بگذاشت چون تو دلداری را ور آرزوی چشم تو خون دل ماست چون رد کنم آرزوی بیماری را
شمارهٔ ۳
هر چند ز بهر چون تو جانانی را در عشق تو کم گرفته ام جانی را لیکن تو روا مدار بی فایدتی خون ریختن چو من مسلمانی را
شمارهٔ ۴
یاری که دل من است مسکن او را هر لحظه بهانه ایست با من او را زانجا که جمال اوی و بدخویی اوست نی دوست توان خواند و نه دشمن…
شمارهٔ ۵
ای دوست چنین مکن فرامشت مرا یکباره مینداز پس پشت مرا ور قصد تو کشتن است و مقصد این است آسان تر ازین همی توان کشت مرا
شمارهٔ ۶
روییست چو ماه عنبرآمیز او را زلفیست چو مار فتنه انگیز او را شیرین سخنانیست دل آویز او را یارب تو ز چشم بد بپرهیز او را
شمارهٔ ۷
ای عشق چه دردی تو که درمانت نیست ای جان به چه زندهای که جانانت نیست ای صبح نه وصلی تو که پیدا نشوی ای شب نه غم منی که پ…
شمارهٔ ۸
یکباره ز ما فلک فراغت دادت یکباره فراموش شدیم از یادت با کم ز منی رای وصال افتادت گفتی که به از تست مبارک بادت
شمارهٔ ۹
ای کشته چو من هزار در پای غمت وی غرقه چو من بسی به دریای غمت ویران مکن این دیده و دل ز آتش و آب کان جای خیال توست وین جا…
شمارهٔ ۱۰
بس رنگ که نقاش ازل می آمیخت تا بر زبر چشم تو خالی انگیخت گویی که دل سوخته ام فرصت یافت وز زلف تو در حمایت چشم گریخت