غزلیات
از مجموعه اشعار جهان ملک خاتون در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
نه توان پیشِ تو آمد نه تو آیی بر ما کیست پیغامرسان من و تو غیر صبا؟ بیش از این طاقتِ بارِ شبِ هجرانم نیست ای عزیز از سر…
شمارهٔ ۲
ای گوهر لطافت و ای منبع صفا بردیم از فراق تو بر وصلت التجا بر بستر غمیم فتاده ز روز هجر آخر شبی خلاف فراقت ز در درآ بر د…
شمارهٔ ۳
دلبرا تا کی مرا داری ز وصل خود جدا رحمتی کن بر من دلخسته از بهر خدا نیک زارم در غم عشقت به تاریکی هجر از من مسکین پیامی …
شمارهٔ ۴
من دلداده ندارم به غم عشق دوا چارهٔ درد من خسته بجو بهر خدا من سودازده در عشق تو سرگردانم همچو زلف تو به گرد رخ تو بی سر…
شمارهٔ ۵
تو سر بر من گران داری نگارا نگویی از چه رو آخر خدا را مکن بر من جفا و جور از این بیش که طاقت طاق شد زین جور ما را ز حد ب…
شمارهٔ ۶
رحمی بکن آخر به من خسته خدا را از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را زین بیش نماندهست مرا طاقت هجران آخر نظری کن به من از ل…
شمارهٔ ۷
ز دل کردی فراموشم تو یارا مگر عادت چنین باشد شما را؟ ز شوق نقطهٔ خالت چو پرگار چرا سرگشته میداری تو ما را بترس از آه زا…
شمارهٔ ۸
اسباب جهان نیست میسّر دل ما را آخر که کند حل به جهان مشکل ما را بر درد دل خلق جهانی چو طبیبی از لطف دوایی بکن آخر دل ما …
شمارهٔ ۹
مستغرق بحر غم عشقیم نگارا خود حال نپرسی که چه شد غرقهٔ ما را ای دوست به فریاد دل خستهٔ ما رس بفرست نوایی من بی برگ و نو…
شمارهٔ ۱۰
بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود را پندم نکند گوش زهی خیرهٔ خود را روی تو همی خواهم و خوبست مرا رأی تدبیر ندارم چه کنم طالع بد…