پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

رباعیات

از مجموعه اشعار مسعود سعد سلمان در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۳۹۹
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

گرچه فلک از پیش برانده ست مرا با بند گران فو نشانده ست مرا تا دو لبت از دور برانده ست مرا جز روی تو آرزو نمانده ست مرا

۱

شمارهٔ ۲

بر کار به جز زبان نمانده ست مرا در تن گویی که جان نمانده ست مرا بندیست گران که جان نمانده ست مرا از پای جز استخوان نماند…

۲

شمارهٔ ۳

گر بند کند رای بلند تو مرا در جمله پسنده است پسند تو مرا تهذیب تمام کرد پند تو مرا تاج سر فخر گشت بند تو مرا

۳

شمارهٔ ۴

گر زر گردیم می نجویی ما را ور مشک شویم می نبویی ما را هر چند به لای می بشویی ما را کس مشنودا آنچه تو گویی ما را

۴

شمارهٔ ۵

تا دیده ام آن لب گهر بار تو را پیوسته نمک خوانم گفتار تو را زیرا زبی لعل لب ای یار تو را بگشاده دهان پسته کردار تو را

۵

شمارهٔ ۶

روزی بر من همی نیایی صنما چون آیی یک زمان نپایی صنما آخر تومرا وفا نمایی صنما چون نیک مرا بیازمایی صنما

۶

شمارهٔ ۷

افکند دلم زمانه در زاری‌ها در دیده من سرشت بیداری‌ها امید تو می‌داد مرا یاری‌ها تا جان نبرم چنین به دشواری‌ها

۷

شمارهٔ ۸

ای مدحت تو فرض و دگر نافله‌ها در وصلت تو قافله در قافله‌ها حصنی که به صد تیغ کش آن را نگشاد کلک تو کند عالیه‌ها سافله‌ها

۸

شمارهٔ ۹

خویش از پی من همی گریزد ملکا دشمن بر من همی ستیزد ملکا از آتش من شرر نخیزد ملکا از حبس چو من کسی چه خیزد ملکا

۹

شمارهٔ ۱۰

هر شیر که بود مرغزاری شاها شد کشته به تیغ تو به زاری شاها شیری پس ازین به کف نیاری شاها می نوش دم بیشه چه داری شاها

۱۰
۱/۴۰