غزلیات
از مجموعه اشعار کوهی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
تخم هوس مکارید در خاکدان دنیا نتوان عمارتی ساخت بر روی موج دریا عالم همه سرآبست، بودی ندارد از خود فانی شناسد او را، چش…
شمارهٔ ۲
در خفا و در ملا دیدم خدا در نشیب و در علا دیدم خدا در بلاها دیدمش با خود ولی در نعیم و در عطا دیدم خدا چشم بگشادم به نور…
شمارهٔ ۳
جان ها فدای دیدن دیدار بوالوفا کردند انبیا همه در کار بوالوفا دانسته اند قصه الله اشتری چون یوسفند در سر بازار بوالوفا ح…
شمارهٔ ۴
برای آنکه ظاهر گردد اسما تجلی می کند حضرت باشیا بجز ذات و صفاتش نیست موجود من و اوئیم با هم هر دو تنها منم خال سیاه روی …
شمارهٔ ۵
ما ذرهایم پیشت ای آفتاب جانها خوردم قسم به رؤیت و اللیل و الضحهیا او را که علم قاصر از کنه ذات پاکست سبحان من عرفنا ذک…
شمارهٔ ۶
جهت مر جسم را باشد نه جان را مکن محبوس دریای روان را مرکب کی بود ذات بسیطه نظر بگشا ببین عین عیان را به جز هستی واجب ممت…
شمارهٔ ۷
ما نمی بینیم جز ذات خدا گر نمی بینی تو خود با ما بیا ما و من جز اختیاری بیش نیست صادق و کاذب بود صوت و ندا بگذر از تقلید…
شمارهٔ ۸
ازگلستان جنان آمد صبا جان هر سر در روان آمد صبا بسکه می گوید ز گل گل در چمن از نفیر بلبلان آمد صبا سرو شد خرم بباغ اندر …
شمارهٔ ۹
شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا زلفت به تاب گفت که درویش مرحبا چشمش بغمزه گفت چرا دیر آمدی بکداختم چو آب ز الطاف بوالوفا…
شمارهٔ ۱۰
سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما باز گشتم زنده از لعل شکر بار شما صدهزاران گل شکفت از باغ جانم هر طرف تا بدیدم در چمن ر…