پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزلیّات

از مجموعه اشعار جلال عضد در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۲۸۲
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

به سر انگشت نما زاهد انگشت نما را منظر دوست که تا سجده کند صنع خدا را گر درین هر دو سرا خاک کف او به کف آرم التفاتی نکنم…

۱

شمارهٔ ۲

پیش دلسوزان درآر آن شمع بزم‌افروز را تا بیاموزد ز جان دردمندان، سوز را تا جهان از پرتو شمع جمالش روشن است هیچ رونق نیست …

۲

شمارهٔ ۳

چون پریشان می‌کند آن زلف عنبربیز را در جهان می‌افکند آشوب و رستاخیز را گر ز پیش چهره زیبا براندازد نقاب ترسم آشوب رخش بر…

۳

شمارهٔ ۴

ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را وان حریف تلخ شیرین کار شورانگیز را جز حدیث رندی و قلاّشی از رندان مپرس ما چه می دانی…

۴

شمارهٔ ۵

پیش تو عرضه می کنم حال تباه خویش را تا تو نصیحتی کنی چشم سیاه خویش را سرزنشم مکن که تو، شیفته تر ز من شوی بینی اگر به نا…

۵

شمارهٔ ۶

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا گذری کن که ز غم راه گذر نیست مرا گر سرم در سر سودات رود نیست عجب سر سودای تو دارم سرِ س…

۶

شمارهٔ ۷

روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا وای از چشم تو زان باده که در داد مرا چشم مست تو چو بنیاد خرابی بنهاد دست جور تو برافکن…

۷

شمارهٔ ۸

نمی کنی نظری بیدلان غمگین را همی کشی به جفا عاشقان مسکین را صبا حکایت زلفت به هر که شهر بگفت دگر مجال مده مردم سخن چین ر…

۸

شمارهٔ ۹

زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را مشکل نبود در دلم آتش زدن او را شمعی که دو عالم به یکی شعله بسوزد کی غم بود از سوختن …

۹

شمارهٔ ۱۰

هر آن کس که دیده ست آن خاک پا نیاید به چشمش دگر توتیا رخت را به خورشید کردم مثل بدیدم کنون از کجا تا کجا زبویت دلم همچو …

۱۰
۱/۲۹