غزلیات
از مجموعه اشعار فرخی یزدی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
گلرنگ شد در و دشت، از اشکباری ما چون غیر خون نبارد، ابر بهاری ما با صد هزار دیده، چشم چمن ندیده در گلستان گیتی، مرغی به …
شمارهٔ ۲
دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را موبهمو بگذاشت زیر بار دلها شانه را نیست عاقل را خبر از عالم دیوانگی گر ز نادانی م…
شمارهٔ ۳
بیسر و پایی اگر در چشم خوار آید ترا دل به دست آرش که یک روزی به کار آید ترا با هزاران رنج بردن گنج عالم هیچ نیست دولت آ…
شمارهٔ ۴
ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما تا که آزادی بود دربند در بندیم ما خوار و زار و بیکس و بیخانمان و دربهدر با وجود …
شمارهٔ ۵
گر که تأمین شود از دستِ غم آزادیِ ما میرود تا به فلک هلهلهٔ شادیِ ما ما از آن خانهخرابیم که معمارِ دو دل نیست یک لحظه …
شمارهٔ ۶
در سیاست آنکه شاگرد است طفلِ مکتبی را کی به استادی تواند خویش سازد اجنبی را این وَجیهُالْمِلّهها هستند قاصِر یا مُقَصّ…
شمارهٔ ۷
ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را به روزِ خویش بنشاندی من و ابرِ بهاری را گدا و بینوا و پاکباز و مُفلِس و مِسکین ن…
شمارهٔ ۸
به هنگامِ سیهروزی عَلَم کن قَدِّ مردی را ز خونِ سرخفامِ خود بشوی این رنگِ زردی را نصیبِ مردمِ دانا به جز خونِ جگر نَبو…
شمارهٔ ۹
میدهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را محو میباید نمود این آشیانِ فتنه را صورتِ وُلکان به خود بگرفته قصری با شکوه خون کند …
شمارهٔ ۱۰
باز گویم این سخن را گرچه گفتم بارها مینهند این خائنین بر دوش ملت بارها پردههای تار و رنگارنگی آید در نظر لیک مخفی در پ…