پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

رباعیات

از مجموعه اشعار نظام قاری در دیوان البسه

۰
دسته‌بندی
۲۰
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

ایجامه کهنه تار و پودت شده سست تا چند کنم پاره ات از وصله درست آن رفت که جویم ز تو من بعد ثبات دست از تو بصابون رقی باید…

۱

شمارهٔ ۲

بر حلقه آن انگله چون کو پیوست گوئی که زره زشست پیکان بنشست؟ هر جا که بود ماده نری خواهد بود (آنجا که زره گرست پیکان گر ه…

۲

شمارهٔ ۳

گفتم که عمامه جز مجازی نبود و او را چو کلاه سرفرازی نبود آشفته برک گفت بر وقصه مخوان (بیهوده سخن بدین درازی نبود)

۳

شمارهٔ ۴

از بندقی انکه سرفرازی دارد روز طربش رو بدرازی دارد ایصوف مشو غره بخندیدن شرب (گو با تو سر دو البازی دارد)

۴

شمارهٔ ۵

خادم که دراز خان بمجلس بگشاد بودم غم جامه چون برم کاسه نهاد آخر ز برای آش رختم شد چرب (همسایه بدخدای کس را مدهاد)

۵

شمارهٔ ۶

دستار که آن بیعلم زر باشد چون ریشه سر درونش ابتر باشد گیرم که کلاهش افسر خور باشد (آنرا چه کند زر چونه بر سر باشد)

۶

شمارهٔ ۷

در البسه ام مگو جواب ای سره مرد نتوان چو دو سر زیک گریبان بر کرد تا چند کنی پوش زپوشی کسان (از جامه عاریت نشاید برخورد)

۷

شمارهٔ ۸

با گیوه تنک رفتن راه چه سود بیرخت نفیس جستن جاه چه سود دستار طلب کردم از و فوطه رسید (امید دراز و عمر کوتاه چه سود)

۸

شمارهٔ ۹

گفت از پی دوش آن بر کم ده یکچند قاری مگر آنرا بپرندوش افکند باریش حلاج پنبه کهنه نشست کالای بدو ریش خداوند گویند؟

۹

شمارهٔ ۱۰

آن جوزگره نگر بصوف اخضر چون سرو که او گوز کلاغ آرد بر (دستار بزرگ و آن بر بوف بر آن) ( ماننده گنبدیست لقلق بر سر)

۱۰
۱/۲