پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزلیات

از مجموعه اشعار بلند اقبال در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۵۱۷
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

نمی‌دانم چه شور است این ز عشق دوست در دل‌ها که شیرین‌کام از او هستند مجنون‌ها و عاقل‌ها به خود گفتم زعشق آسان شود هر مشک…

۱

شمارهٔ ۲

کس نخوابد تا به صبح از ناله من هر شبا هر شب از بس تا به صبح از درد گویم یا ربا زلف بر روی تو بینم عقرب است اندر قمر پس م…

۲

شمارهٔ ۳

نگار من چو پی رقص از میان جهدا چنان جهد که زعشقش دلم ز جان جهدا جهد ز ابرو ومژگانش غمزه ها به دلم چو تیر رستم دستان که ا…

۳

شمارهٔ ۴

افزوده غم عشق تو درد و تب ما را کرده است سیه هجر تو روز و شب ما را ما عاشق و مستیم و به جز یار ندانیم زاهد ز چه جویاست ه…

۴

شمارهٔ ۵

توبرانی اگر ز درما را نیست ره بر در دگر ما را شکری کز تونیست باشد زهر زهر تو هست چون شکرما را ازگدایان خاکسار توایم پادش…

۵

شمارهٔ ۶

پریشان در ازل کردی تو از گیسوی خود ما را خم ازغم چون کمان کردی تو از ابروی خود ما را به فردوس برین ما را دگر خواهش نمی آ…

۶

شمارهٔ ۷

دیده در آینه گویا خط وخال خود را که نداند چومن دلشده حال خود را زآن مرا کردچنین عاشق ورسوای جهان خواست تا جلوه دهد حسن ج…

۷

شمارهٔ ۸

طرز دیگر بنگرم امسال یار پار را بینم اندر جلوه هر دم در لباسی یار را دیده ای یا رب عطا فرما که باشد حق شناس تا شناسد هر …

۸

شمارهٔ ۹

کنی تا کی پریشان چون دل من زلف پر چین را نمائی چند بی سامان همی دلهای مسکین را به هر سوکامدی از مشک تاتار آبرو بردی به ه…

۹

شمارهٔ ۱۰

از پریشانی من گر خبری بود تو را به من و حال دل من نظری بود تو را زنده گردم زِلحد رقص کنان برخیزم بعد مرگ ار به مزارم گذر…

۱۰
۱/۵۲