قصاید
از مجموعه اشعار مجیرالدین بیلقانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
برید عقل ترا کی برد به ملک صفا که دل هنوز به بازار صورتست ترا نه طفل راهی از آواز و شکل دل برگیر که پیل را سر و شکلست و …
شمارهٔ ۲
تا تو از هستی خود، خود را نگردانی جدا هودج جان چون نهی در بارگاه کبریا درکش انگشت از نمکدان جهان تا چون نمک کم شوی از پخ…
شمارهٔ ۳
تا کی ز خطه خوف آیی به صف رجا برگیر پا و برو زین دار ملک فنا عمرت به باغ امل یکروزه گشت چو گل تو چون مه دو شبه طفل جهان …
شمارهٔ ۴
ز دار ملک جهان روی در کشید وفا چنانکه زو نرسد هیچ گونه بوی به ما دو چیز هست که در آفتاب گردش نیست وفای عهد درین عهد و سا…
شمارهٔ ۵
ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیما چو سیم و زر شده گیر اشگ ما و چهره ما چو زر و سیم شود اشگ این و چهره آن که هست بسته این چر…
شمارهٔ ۶
ای عارض چو ماه ترا چاکر آفتاب یک بنده تو ماه سزد دیگر آفتاب پیش رخ چو ماه تو بنهاده از حیا هر نخوتی که داشته اندر سر آفت…
شمارهٔ ۷
مساز حجره وحدت درین مضیق خراب که روی صبح سلامت بماند زیر نقاب ز کاینات ببر پی که بر دریچه دل تویی نخست پس آنگاه کاینات ح…
شمارهٔ ۸
رخش امل متاز که ایام توسن است کار عدم بساز که رحلت معین است بر خاک عاشقی پی او بر مگیر هان زیرا رقیب بر ره و معشوق دشمن …
شمارهٔ ۹
باد صبح است که مشاطه جعد چمن است یا دم عیسی پیوند نسیم سمن است نکهت نافه مشگ است نه نافه است نه مشگ اثر آه جگر سوخته ای …
شمارهٔ ۱۰
شاها تویی که خواجه گردون غلام تست هر کار کان به کام تو باید به کام تست ایام وقتی ار نفسی زد به توسنی اکنون چو بندگان سر …