غزلها
از مجموعه اشعار عارف قزوینی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - مس قلب در خور اکسیر
دل به تدبیر بر آن زلف چو زنجیر افتاد وای بر حالت دزدی که به شبگیر افتاد دانهٔ خال لب و دام سر زلف تو دید شد پشیمان که د…
شمارهٔ ۲ - بوسه و جان
دلم ز کف سر زلف تو را رها نکند دل از کمند تو وارستگی خدا نکند اگرچه خون مرا بیگنه بریخت ولیک کسی مطالبه از یار خونبها …
شمارهٔ ۳ - قافله سالار دل
تا گرفتار بدان طره طرار شدم به دوصد قافله دل، «قافله سالار» شدم گفته بودم که به خوبان ندهم هرگز دل باز چشمم به تو افتاد …
شمارهٔ ۴ - بلای هجر
بلای هجر تو تنها همان برای من است چه جرم رفت که یک عمر این جزای من است من این که قیمتِ وصل تو را ندانستم فراق آنچه به من…
شمارهٔ ۵ - راز دل
از غم هجر تو روزگار ندارم غیر وصال تو انتظار ندارم چون خم گیسوی بیقرار تو یک دم بی رخ ماهت بتا قرار ندارم بر سر بازار عش…
شمارهٔ ۶ - خم دو طره
خَمِ دو طُرّهٔ طَرّارِ یار یکدله بین به پای دل ز خمش صد هزار سلسله بین از آن کمندِ خم اندر خمش نخواهد رَست دلم ز بیدلی ا…
شمارهٔ ۷ - درد عشق
جز سر زلف تو دل را سر و سامانی نیست سر شب تا سحرش غیر پریشانی نیست تا به ویرانهٔ دل جغد غمش مأوا کرد چون دلم در همه جا ک…
شمارهٔ ۸ - اندیشه وصل
از سر کوی تو یک چند سفر باید کرد ز دل اندیشهٔ وصل تو به در باید کرد ماه رخسار تو گر سر زند از عقرب زلف صنما گردش یک دور …
شمارهٔ ۹ - سفر بی خبر
بیخبر از سر کوی تو سفر خواهم کرد همه آفاق پر از فتنه و شر خواهم کرد فتنهٔ چشم تو ای رهزن دل تا به سر است هر کجا پای نهم…
شمارهٔ ۱۰ - هاله زلف
ز زلف بر رخ همچون قمر نقاب انداخت فغان که هاله به رخسار آفتاب انداخت هلاک ناوک مژگان آنکه سینهٔ ما نشانه کرد و بر او تیر…