قصاید
از مجموعه اشعار ابوالحسن فراهانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
آنم که از ضمیر منست انور آفتاب زان برندارد ازقدم من سر آفتاب کردندی از ثوابتش افلاک سنگسار گر دست و پای من بفتادی گر آفت…
شمارهٔ ۲
ترسم که بس که می کنم از درد اضطراب از من چو نور دیده کند یار اجتناب آهم ربوده خواب کسان ورنه گفتمی هرگز کسی مبیناد این ر…
شمارهٔ ۳
خوش در نگار بسته دگر نوبهارست گل رنگ کرده باز به خون هزار دست آب از نگار رنگ برد وین عجب که گل از آب ابر بسته چنین در نگ…
شمارهٔ ۴
ای از سپاه خط تو خورشید در حصار حسن تو بسته پنجهٔ خورشید را نگار خوی دلت گرفت مگر روی نازکت کز وی نمیرود چو نشیند بر او…
شمارهٔ ۵
گذشت آن که روی لاله خیمه بر گلزار شکوفه بر فلک افکند از طرب دستار گذشت آن که چنان گرم بود مجمر باغ که سوختی شررش چون سپن…
شمارهٔ ۶
چنان گریستم از درد دوری دلبر که کشتی فلک افکنده اندرو لنگر جهان ندیدم اگرچه جهان نوردیدم از آن که برنگرفتم دمی ز زانو سر…
شمارهٔ ۷
غمم نمی رود از دل به گریه بسیار کسی به آب ز آینه چون برد زنگار مرا چو چشمه شده چشم ها زجور فلک کنم به ناخن از آن روی وی …
شمارهٔ ۸
زهی ز خوی تو بر باد داده جان آتش فکنده آتش روی تو در جهان آتش برای آن که به لعل تو نسبتی دارد همی بپرورم اندر میان جان آ…
شمارهٔ ۹
ای زخط بگرفته خورشید رخت در بر هلال جز تو کس را نیست خورشید از گل ار عنبر هلال تا خطت سر بر نزد رخساره ات را کس ندید کس …
شمارهٔ ۱۰
گرفتم آینه تا بنگرم حقیقت حال ز ضعف خویش نبینم در آینه تمثال همیشه گریم و هیچش سبب نمیدانم بسان طفلی که آتش گرفته در چنگ…