پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزلیات

از مجموعه اشعار یغمای جندقی در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۱۵۳
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱

زهی تجلی نموده حسنت، به چشم وامق، ز روی عذرا به یک کرشمه ربوده چشمت توان یوسف دل زلیخا سواد مویت شکنج سنبل، صفات رویت ور…

۱

شمارهٔ ۲

گر بسنجند به حشر اجر شب هجران را غالب آن است که شاهین شکند میزان را شد زبون زنخت قامت چوگانی من گوی بنگر که همی زخمه زند…

۲

شمارهٔ ۳

صبا از من بگو بیگانه مشرب آشنائی را جفا نادیده ارباب وفاکش بی وفائی را روا چون داشتی برداشتن از جان سپاری دل که باری دل …

۳

شمارهٔ ۴

گیرم به ناله کردم آواره پاسبان را کو جراتی که بوسم آن خاک آستان را ای نوجوان مرانم از در به جرم پیری پیش سگانت افکن این …

۴

شمارهٔ ۵

معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را به خون غلتد که مشق سر بریدن می‌دهد او را نزیبد صنعت مشاطه آن رخسار نیکو را به سعی …

۵

شمارهٔ ۶

زنده‌رود ار کنم از دست غمت مژگان را خاک بر باد دهم ساحت اصفاهان را خازن خلد اگر آن روی بهشتی بیند جاودان رخت به دوزخ فکن…

۶

شمارهٔ ۷

گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را خاک بر باد دهم واقعه طوفان را چاره تیره شب هجر دعای سحر است دانم آوخ که سحر نیست شب هجرا…

۷

شمارهٔ ۸

دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما چیست غیر از جان سپاری در رهش تدبیر ما ازکمند حسن تدبیر رهائی چون کنم چشم گوزچی، چه زن…

۸

شمارهٔ ۹

گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا هان مکن کاری که از افغان بجان آرم ترا گاه دست غیر بوسم گاه پای پاسبان تا به تقریبی سر…

۹

شمارهٔ ۱۰

چشم سیه‌مستش به‌خود نگشود از هم دیده را فریاد من بیدار کرد این فتنه خوابیده را دل با زلیخا طلعتان گفتم از او ساکن کنم نخ…

۱۰
۱/۱۶