غزلیات
از مجموعه اشعار یغمای جندقی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
زهی تجلی نموده حسنت، به چشم وامق، ز روی عذرا به یک کرشمه ربوده چشمت توان یوسف دل زلیخا سواد مویت شکنج سنبل، صفات رویت ور…
شمارهٔ ۲
گر بسنجند به حشر اجر شب هجران را غالب آن است که شاهین شکند میزان را شد زبون زنخت قامت چوگانی من گوی بنگر که همی زخمه زند…
شمارهٔ ۳
صبا از من بگو بیگانه مشرب آشنائی را جفا نادیده ارباب وفاکش بی وفائی را روا چون داشتی برداشتن از جان سپاری دل که باری دل …
شمارهٔ ۴
گیرم به ناله کردم آواره پاسبان را کو جراتی که بوسم آن خاک آستان را ای نوجوان مرانم از در به جرم پیری پیش سگانت افکن این …
شمارهٔ ۵
معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را به خون غلتد که مشق سر بریدن میدهد او را نزیبد صنعت مشاطه آن رخسار نیکو را به سعی …
شمارهٔ ۶
زندهرود ار کنم از دست غمت مژگان را خاک بر باد دهم ساحت اصفاهان را خازن خلد اگر آن روی بهشتی بیند جاودان رخت به دوزخ فکن…
شمارهٔ ۷
گر دهم رخصت یک چشم زدن مژگان را خاک بر باد دهم واقعه طوفان را چاره تیره شب هجر دعای سحر است دانم آوخ که سحر نیست شب هجرا…
شمارهٔ ۸
دوست دشمن، مدعی داور، وفا تقصیر ما چیست غیر از جان سپاری در رهش تدبیر ما ازکمند حسن تدبیر رهائی چون کنم چشم گوزچی، چه زن…
شمارهٔ ۹
گفتی از بیداد روزی در فغان آرم ترا هان مکن کاری که از افغان بجان آرم ترا گاه دست غیر بوسم گاه پای پاسبان تا به تقریبی سر…
شمارهٔ ۱۰
چشم سیهمستش بهخود نگشود از هم دیده را فریاد من بیدار کرد این فتنه خوابیده را دل با زلیخا طلعتان گفتم از او ساکن کنم نخ…