پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۲۹

از طبیب اصفهانی در دیوان اشعار - غزلیات

می‌رسد یار و دریغا سر و سامانم نیست
تحفه‌ای جز گهر اشک به دامانم نیست
عاشقم عاشق و پروا ز رقیبانم نیست
آتشم آتش و پروا ز مغیلانم نیست
در تماشای بهشتم ز خیال رخ دوست
خارخاری به دل از روضه رضوانم نیست
محمل امشب ز سرشکم خطر از گل دارد
کاروان را خبر از گریه پنهانم نیست
چه عجب گر شرری قسمت دوزخ نشود
کآتشی نیست که از عشق تو در جانم نیست
بس که افسرده مرا هجر تو شب‌های فراق
گوش بر ناله مرغان سحرخوانم نیست
بحر خضرم به نظر موج سرابست طبیب
چون سکندر هوس چشمه حیوانم نیست

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید