غزلیات
از مجموعه اشعار طبیب اصفهانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
منزل بسی دور و بپا ما را شکسته خارها واماندگان را مهلتی ای کاروان سالارها آگه زرنج بادیه باشند واپس ماندگان محمل نشینان …
شمارهٔ ۲
درماندگی خود به که گوییم خدا را سلطان ندهد گوش به فریاد گدا را گویند که هر تیرهشبی را سحری هست گویا سحری نیست شب تیرهی…
شمارهٔ ۳
جا در صف عشاق مده اهل هوس را حیفست که از هم نشناسی گل و خس را تا بر دلت از ناله غباری ننشیند از بیم تو در سینه نهفتیم نف…
شمارهٔ ۴
چو خواهم با سگانش گرم سازم آشنائی را رقیب از رشگ آرد در میان حرف جدائی را ز گلشن می رود آن شوخ بی پروا و می ترسم که با گ…
شمارهٔ ۵
چون از طرف چمن آن سر و سیمینبر شود پیدا ز غوغای تذروان شورش محشر شود پیدا درین گلشن ازین داغم که نوپرواز مرغان را رسد ع…
شمارهٔ ۶
از هجر بت یگانه ما خون می چکد از ترانه ما بر خاست ز آسیای افلاک افغان زشکست دانه ما افتاده زمین خراب و بیخود از ناله عاش…
شمارهٔ ۷
نیست هرگز به بد و نیک جهان کار مرا هست یکسان به برم سبحه و زنار مرا آب آیینه ز عکس رخ من گل گردد گرد غم بس که نشسته است …
شمارهٔ ۸
دارد به سحر دعا اثرها دست من و دامن سحرها هر شب بامید وعده تو چشمم شده فرش رهگذرها از باخبران نشد سراغی جستیم خبر زبی خب…
شمارهٔ ۹
به همواری تهی کن از غم لیلیوَشان دل را ازین وادی بکش ای ساربان آهسته محمل را مکن کاوش ز مژگان پیش از این بادل که جز مهر…
شمارهٔ ۱۰
چو نیست دسترسم آنکه بوسم آن پا را به هرکجا که نهی پای بوسم آنجا را تن هزار شهیدت فتاده بر سر کویت به احتیاط نه ای دوست …