پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۱۴۵

از طبیب اصفهانی در دیوان اشعار - غزلیات

شدیم پیر و به دل داغ آن جوان مانده
دمید صبح و همان شمع در میان مانده
کسی که رفت به منزل کجا به یاد آرد
ز واپسی که به دنبال کاروان مانده
ز طایران کهن آشیان این گلشن
غنیمت است که مشت پری نشان مانده
کنون که رخصت گلگشت گلشنم دادند
نه عندلیب و نه گلچین نه باغبان مانده
طبیب وقت تو خوش باد کز حکایت عشق
به یادگار بسی از تو داستان مانده

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید