پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۸۱۴

از شاه نعمت‌الله ولی در غزلیات

یک نظر در چشم مست ما نگر
نور او در دیدهٔ بینا نگر
آب چشم ما بهر سو شد روان
گر نظر داری درین دریا نگر
در دو عالم هر چه بینی همچو ما
حضرت یکتای بی همتا نگر
گر همی خواهی که بینی روی او
آینه روشن کن و خود را نگر
عشق را جائی معین هست نیست
جای آن بی جای ما هر جا نگر
ظاهر و باطن به همدیگر ببین
عین آن پنهان و این پیدا نگر
هیچ شیئی ، بی نعمت الله کِی بوَد
نعمت الله در همه اشیا نگر

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید