پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۵۰۸

از شاه نعمت‌الله ولی در غزلیات

چشم ما آبش به هرسو می‌رود
آبروی ماست بر رو می‌رود
می‌رود از چشم ما آب خوشی
همچو سیلابی که از جو می‌رود
دل چو دست و سر به پای او فکند
بر سر کویش به پهلو می‌رود
گر بیاید جان به او آید برم
ور رود پیوسته با او می‌رود
هرکسی کو می‌رود در راه عشق
گو برو خوش خوش که نیکو می‌رود
در هوای زلف او باد صبا
گشته سرگردان به هرسو می‌رود
هرکه او بنشست با سید دمی
جاودان پیوسته سر جو می‌رود

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید