پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۱۲۱۱

از شاه نعمت‌الله ولی در غزلیات

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم
صد درد دل به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
در حبس صورتیم و چنین شاد و خرّمیم
بنگر که در سراچهٔ معنی چه‌ها کنیم
رندان لاابالی و مستان سرخوشیم
هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم؟
موج محیط و گوهر دریای عزتیم
ما میل دل به آب و گل آخر چرا کنیم
در دیده روی ساقی و بر دست جام می
باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم؟
از خود بر آ و در صف اصحاب ما خرام
تا سیّدانه روی دلت با خدا کنیم

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید