پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵

از شاه نعمت‌الله ولی در غزلیات

دل به دلبر جان به جانان داده‌ایم
بندهٔ او وز همه آزاده‌ایم
از سر هر دو جهان برخاستیم
بر در میخانه مست افتاده‌ایم
عاشقانه در خرابات مغان
رو به درگاه یکی بنهاده‌ایم
بر طریق عاشقان ما رهرویم
لاجرم چون رهروان بر جاده‌ایم
در خرابات مغان مست خراب
خوش در میخانه‌ای بگشاده‌ایم
زاهدی ما همه بر باد رفت
همدم جام و محب باده‌ایم
نعمت‌اللهیم و ز آل رسول
گوهر پاکیم و نه بیجاده‌ایم

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید