پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزل شمارهٔ ۱۰۰۹

از شاه نعمت‌الله ولی در غزلیات

ز آفتاب مهر او تابنده‌ام
پادشاهی می‌کنم تا بنده‌ام
گر نوازد ور کشد فرمان اوست
بنده‌ام در بندگی پاینده‌ام
بلبل مستم درین گلزار عشق
گاه گریانم گهی در خنده‌ام
غیر نور او نبیند چشم من
تا نظر بر روی او افکنده‌ام
جان و دل کردم نثار حضرتش
از نثار این چنین شرمنده‌ام
مردهٔ دردم از آن دارم حیات
کشتهٔ عشقم ازین دل زنده‌ام
سید خود را از آن جستم بسی
عارفانه بندهٔ پاینده‌ام

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید