پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۹

از امیر شاهی سبزواری در دیوان اشعار - غزلیات

اشک چو پرده می‌درد، خلوتیان راز را
چند به دل فرو خورم، ناله جان‌گداز را؟
هر سحری ز خون دل، آب زنم به راه تو
رفته به دامن مژه، سجده‌گه نیاز را
دیده شب نخفته را، وصف دو زلف او مکن
با دل پاسبان مگو، حال شب دراز را
می‌طلبم به آرزو، صحبت عافیت، ولی
تهمت عقل چون نهم، این دل عشقباز را؟
شاهی از این سرود غم، طرز جنون گرفت دل
رخصت گفت‌وگو مده، طبع سخن‌تراز را

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید