پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۳

از امیر شاهی سبزواری در دیوان اشعار - غزلیات

لبالب است ز خون جگر پیاله ما
دم نخست چنین شد مگر حواله ما
بر آستان تو شب‌ها رود که مردم را
به دیده خواب نیاید ز آه و ناله ما
ز قد و روی تو شرمنده باغبان می‌گفت:
که آب و رنگ ندارند سرو و لاله ما
به روز وصل تو از بیم هجر می‌ترسم
که زهر می‌دهد ایام در نواله ما
چو گل به وصف رخت جامه چاک زد شاهی
به هرکجا ورقی رفت از رساله ما

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید