پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۱۱۰

از امیر شاهی سبزواری در دیوان اشعار - غزلیات

هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
ماییم و گوشه‌ای و دل دردمند خویش
زاهد به کوی عافیتم می‌نمود راه
روی تو دید، گشت پشیمان ز پند خویش
تا نیشکر شکسته نشد کام از او نیافت
در وی کسی رسد که بر آید ز بند خویش
در راه انتظار تو چشمم سفید شد
آخر غباری از ره سم سمند خویش
شاهی ز غلام تست، ز کوی خودش مران
خنجر مکش بر آهوی سر در کمند خویش

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید