غزلیات
از مجموعه اشعار سیف فرغانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما دیده از جان ساخت باید دیدن روی ترا از رخ و روی تو رنگی تابناک آمد بچشم وز سر زلف تو بوی…
شمارهٔ ۲
کسی که بار غم عشق آن پسر کشدا زمانه غاشیه دولتش بسر کشدا کسی مدام چومن بی مدام مست بود که باده زآن لب شیرین چون شکر کشدا…
شمارهٔ ۳
بیاور آنچه دل ما بیکدگر کشدا بسر کشد آنچه دلم بار او بسر کشدا غلام ساقی خویشم که بامداد پگاه مرا زمشرق خم آفتاب بر کشدا …
شمارهٔ ۴
چنان به وصل تو میلیست خاطر ما را که دل به صحبت یوسف کشد زلیخا را بیا بیا که به شب چون چراغ درخوردست به روز شمع جمال تو …
شمارهٔ ۵
مبداء عشق ز جاییست که نیز آنجا را کسی ندیدست و نداند ازل آن مبدا را سخن عشق بسی گفته شد و می گویند کس ازین راه ندانست ام…
شمارهٔ ۶
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند چون ناخن عروسان از ه…
شمارهٔ ۷
کی بنگرد برحمت چشم خوش تو ما را نرگس همی نیارد اندر نظر گیا را دل می دهد گواهی کورا تو برد خواهی چشمت بتیر غمزه گو جرح ک…
شمارهٔ ۸
سوخت عشق تو من شیفتهٔ شیدا را مست برخاستهای باز نشان غوغا را کرد در ماتم جان دیده تر و جامه کبود خشکمغزیِ دو بادام سیا…
شمارهٔ ۹
چنان عشقش پریشان کرد ما را که دیگر جمع نتوان کرد ما را سپاه صبر ما بشکست چون او بغمزه تیر باران کرد ما را حدیث عاشقی با …
شمارهٔ ۱۰
هر چه غیر دوست اندر دل همی آید ترا جمله ناپاکست و تو پاکی نمیشاید ترا ور تو ذکر او کنی هر گه که ذکر او کنی غافلی از وی …