پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

بهار عشق

از رهی معیری در منظومه‌ها

روان‌پرور بود خرم‌بهاری
که گیری پای سروی دست یاری
وگر یاری نداری لاله‌رخسار
بود یکسان به چشمت لاله و خار
چمن بی‌هم‌نشین زندان جان است
صفای بوستان از دوستان است
غمی در سایه جانان نداری
وگر جانان نداری جان نداری
بهار عاشقان رخسار یار است
که هرجا نوگلی باشد بهار است

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید