پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

منظومه‌ها

از مجموعه اشعار رهی معیری

۰
دسته‌بندی
۹
شعر

فهرست اشعار

خلقت زن

کیم من دردمندی ناتوانی اسیری خسته‌ای افسرده‌جانی تذروی آشیان بر باد رفته به دام افتاده‌ای از یاد رفته دلم بیمار و لب خام…

۱

گنجینهٔ دل

چشم فروبسته اگر وا کنی در تو بود هرچه تمنا کنی عافیت از غیر نصیب تو نیست غیر تو ای خسته طبیب تو نیست از تو بود راحت بیما…

۲

سوگند

لاله‌رویی بر گل سرخی نگاشت کز سیه‌چشمان نگیرم دلبری از لب من کس نیابد بوسه‌ای وز کف من کس ننوشد ساغری تا نیفتد پایش اندر…

۳

گل یخ

به دی‌ماه کز گشت گردان سپهر سحاب افکند پرده بر روی مهر ز دم‌سردی ابر سنجاب‌پوش ردای قصب کوه گیرد به دوش جهان پوشد از برف…

۴

راز شب

شب چو بوسیدم لب گلگون او گشت لرزان قامت موزون او زیر گیسو کرد پنهان روی خویش ماه را پوشید با گیسوی خویش گفتمش: ای روی تو…

۵

سنگریزه

روزی به جای لعل و گهر سنگریزه‌ای بردم به زرگری که بر انگشتری نهد بنشاندش به حلقه زرین عقیق‌وار آن سان که داغ بر دل هر مش…

۶

ساز محجوبی

آنکه جانم شد نواپرداز او می‌سرایم قصه‌ای از ساز او ساز او در پرده گوید رازها سر کند در گوش جان آوازها بانگی از آوای بلبل…

۷

مریم سپید

عروس چمن مریم تابناک گرو برده از نوعروسان خاک که او را به جز سادگی مایه نیست نکوروی محتاج پیرایه نیست به رخ نور محض و به…

۸

بهار عشق

روان‌پرور بود خرم‌بهاری که گیری پای سروی دست یاری وگر یاری نداری لاله‌رخسار بود یکسان به چشمت لاله و خار چمن بی‌هم‌نشین …

۹