پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزلها - جلد سوم

از مجموعه اشعار رهی معیری

۰
دسته‌بندی
۲۲
شعر

فهرست اشعار

کوی رضا

تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمین‌تن من هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من جانا رخم زرد خواهی جانم پر از درد خواهی دانم …

۱

نغمهٔ حسرت

یاد ایامی که در گلشن، فغانی داشتم در میان لاله و گل، آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می‌سوختم پروانه‌وار پای آن سرو روان اشک…

۲

پاس دوستی

بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنی‌ها کرد با من در لباس دوستی کوه پابرجا گمان می‌کردمش دردا که بود از حبابی سست‌…

۳

اندوه دوشین

دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم اشک سیمینم به دامن بود بی‌سیمین‌تنی چشم بی‌خواب…

۴

غنچه پژمرده

عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است هرکه از سر بگذرد از فکر بالین فارغ است چرخ غارت‌پیشه را با بی‌نوایان کار نیست غنچه …

۵

آه آتشناک

چون شمع نیمه‌جان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای…

۶

ماجرای نیم‌شب

یافتم روشندلی از گریه‌های نیم‌شب خاطری چون صبح دارم از صفای نیم‌شب شاهد معنی که دل سر گشته از سودای اوست جلوه بر من کرد …

۷

شراب بوسه

شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت مگر به دامن گل سر نهاده‌ای شب دوش؟ که آید از نفس غنچه بوی آغوش…

۸

پردهٔ نیلی

رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم چون آهوی رمیده ز وحشت‌سرای شهر رفتیم و سر به دامن صحرا گذا…

۹

فریاد بی‌اثر

از صحبت مردم دل ناشاد گریزد چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد پروا کند از باده‌کشان زاهد غافل چون کودک نادان که از استاد گری…

۱۰
۱/۳