غزلها - جلد سوم
از مجموعه اشعار رهی معیری
فهرست اشعار
کوی رضا
تا دامن از من کشیدی ای سرو سیمینتن من هر شب ز خونابه دل پر گل بود دامن من جانا رخم زرد خواهی جانم پر از درد خواهی دانم …
نغمهٔ حسرت
یاد ایامی که در گلشن، فغانی داشتم در میان لاله و گل، آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار پای آن سرو روان اشک…
پاس دوستی
بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی دشمنیها کرد با من در لباس دوستی کوه پابرجا گمان میکردمش دردا که بود از حبابی سست…
اندوه دوشین
دوش چون نیلوفر از غم پیچ و تابی داشتم هر نفس چون شمع لرزان اضطرابی داشتم اشک سیمینم به دامن بود بیسیمینتنی چشم بیخواب…
غنچه پژمرده
عاشق از تشویش دنیا و غم دین فارغ است هرکه از سر بگذرد از فکر بالین فارغ است چرخ غارتپیشه را با بینوایان کار نیست غنچه …
آه آتشناک
چون شمع نیمهجان به هوای تو سوختیم با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم عمری که سوختیم برای…
ماجرای نیمشب
یافتم روشندلی از گریههای نیمشب خاطری چون صبح دارم از صفای نیمشب شاهد معنی که دل سر گشته از سودای اوست جلوه بر من کرد …
شراب بوسه
شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت مگر به دامن گل سر نهادهای شب دوش؟ که آید از نفس غنچه بوی آغوش…
پردهٔ نیلی
رفتیم و پای بر سر دنیا گذاشتیم کار جهان به اهل جهان واگذاشتیم چون آهوی رمیده ز وحشتسرای شهر رفتیم و سر به دامن صحرا گذا…
فریاد بیاثر
از صحبت مردم دل ناشاد گریزد چون آهوی وحشی که ز صیاد گریزد پروا کند از بادهکشان زاهد غافل چون کودک نادان که از استاد گری…