پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

غزلها - جلد چهارم

از مجموعه اشعار رهی معیری

۰
دسته‌بندی
۲۵
شعر

فهرست اشعار

برق نگاه

به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش مرا چه حد که زنم بوسه آستین ترا همین قدر تو مرانم ز آستا…

۱

خشکسال ادب

دگر ز جان من ای سیم‌بر چه می‌خواهی؟ ربوده‌ای دل زارم، دگر چه می‌خواهی؟ مریز دانه، که ما خود اسیر دام توایم ز صید طایر بی…

۲

حاصل عمر

بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیده‌ام همچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیده‌ام شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد گشت بلای …

۳

جلوه نخستین

رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین است نشان قافله‌سالار عاشقان این است مبین به چشم حقارت به خون دیده ما که آبروی صراحی به اش…

۴

بوسه جام

تو سوز آه من ای مرغ شب چه می‌دانی؟ ندیده‌ای شب من تاب و تب چه می‌دانی؟ به من گذار که لب بر لبش نهم ای جام تو قدر بوسه آن…

۵

ناله جویبار

گرچه روزی تیره‌تر از شام غم باشد مرا در دل روشن صفای صبحدم باشد مرا زرپرستی خواب راحت را ز نرگس دور کرد صرف عشرت می‌کنم …

۶

کیان اندوه

نی افسرده‌ای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی ناله‌های دردناک من مزار من اگر فردوس شادی‌آفرین باشد به جای لاله …

۷

سرگشته

بی‌روی تو راحت ز دل زار گریزد چون خواب که از دیده بیمار گریزد در دام تو یک شب دلم از ناله نیاسود آسودگی از مرغ گرفتار گر…

۸

یار دیرین

به سوی ما گذار مردم دنیا نمی‌افتد کسی غیر از غم دیرین به یاد ما نمی‌افتد منم مرغی که جز در خلوت شب‌ها نمی‌نالد منم اشکی …

۹

حصار عافیت

نسیم وصل به افسردگان چه خواهد کرد؟ بهار تازه به برگ خزان چه خواهد کرد؟ به من که سوختم از داغ مهربانی خویش فراق و وصل تو …

۱۰
۱/۳