پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

قطعهٔ ۲ - نابینا و ستمگر

از رهی معیری در چند قطعه

فقیر کوری با گیتی‌آفرین می‌گفت
که ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم
به نعمتی که مرا داده‌ای هزاران شکر
که من نه درخور لطف و عطای چندینم
خسی گرفت گریبان کور و با وی گفت
که تا جواب نگویی ز پای ننشینم
من ار سپاس جهان‌آفرین کنم نه شگفت
که تیزبین و قوی‌پنجه‌تر ز شاهینم
ولی تو کوری و ناتندرست و حاجتمند
نه چون منی که خداوند جاه و تمکینم
چه نعمتی است ترا تا به شکر آن کوشی؟
به حیرت اندر از کار چون تو مسکینم
بگفت کور کزین به چه نعمتی خواهی؟
که روی چون تو فرومایه‌ای نمی‌بینم

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید