پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

چند قطعه

از مجموعه اشعار رهی معیری

۰
دسته‌بندی
۵۳
شعر

فهرست اشعار

قطعهٔ ۱ - نیروی اشک

عزم وداع کرد جوانی به روستای در تیره شامی از بر خورشید طلعتی طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر همچون حباب در دل دریای ظلم…

۱

قطعهٔ ۲ - نابینا و ستمگر

فقیر کوری با گیتی‌آفرین می‌گفت که ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم به نعمتی که مرا داده‌ای هزاران شکر که من نه درخور لطف و ع…

۲

قطعهٔ ۳ - دشمن و دوست

دیگران از صدمه اعدا همی‌نالند و من از جفای دوستان گریم چو ابر بهمنی سست‌عهد و سردمهرند این رفیقان همچو گل ضایع آن عمری ک…

۳

قطعهٔ ۴ - شاخک شمعدانی

تو ای بی‌بها شاخک شمعدانی که بر زلف معشوق من جا گرفتی عجب دارم از کوکب طالع تو که بر فرق خورشید مأوا گرفتی قدم از بساط گ…

۴

قطعهٔ ۵ - ابنای روزگار

یاری از ناکسان امید مدار ای که با خوی زشت یار نه‌ای سگ‌دلان لقمه‌خوار یکدیگرند خون خوری گر از آن شمار نه‌ای همچو صبحت شو…

۵

قطعهٔ ۶ - موی سپید

رهی به گونه چون لاله برگ غره مباش که روزگارش چون شنبلید گرداند گرت به فر جوانی امیدواری‌هاست جهان پیر ترا ناامید گرداند …

۶

قطعهٔ ۷ - سرنوشت

اعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخ روزی به نیستانی شد ره‌سپر همی ناگه ز کینه‌توزی گردون گرگ‌خوی شیری گرسنه گشت بدو حمله‌…

۷

قطعهٔ ۸ - پاداش نیکی

من نگویم ترک آیین مروت کن ولی این فضیلت با تو خلق سفله را دشمن کند تار و پودش را ز کین‌توزی همی‌خواهند سوخت هرکه همچون ش…

۸

قطعهٔ ۹ - رازداری

خویشتن‌داری و خموشی را هوشمندان حصار جان دانند گر زیان بینی از بیان بینی ور زبون گردی از زبان دانند راز دل پیش دوستان مگ…

۹

قطعهٔ ۱۰ - همت مردانه

در دام حادثات ز کس یاوری مجوی بگشا گره به همت مشکل‌گشای خویش سعی طبیب موجب درمان درد نیست از خود طلب دوای دل مبتلای خویش…

۱۰
۱/۶