پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

ابیات پراکنده

از مجموعه اشعار رهی معیری

۰
دسته‌بندی
۱۶
شعر

فهرست اشعار

باید خریدارم شوی

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول به دام …

۱

نیش و نوش

کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد کاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد از عشق نرنجیم و گر مایه رنج است با نیش بسازیم اگر نوش ندا…

۲

تلخکامی

داغ حسرت سوخت جان آرزومند مرا آسمان با اشک غم آمیخت لبخند مرا در هوای دوستداران دشمن خویشم رهی در همه عالم نخواهی یافت م…

۳

دریای تهی

در جام فلک باده بی‌دردسری نیست تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم در دامن این بحر فروزان گهری نیست چون موج به امید که آغوش گش…

۴

رنج زندگی

هزار شکر که از رنج زندگی آسود وجود خسته و جان ستم کشیده من به روی تربت من برگ لاله افشانید به یاد سینه خونین داغ‌دیده من

۵

آواره

جز کوی تو جایی من آواره ندارم جولانگه برق است ولی چاره ندارم یک جلوه کند ماه در آیینه صد موج جز نقش تو بر سینه صد پاره ن…

۶

به اقتفای خواجه

هنوز مشت خسی بهر سوختن باقی است چو برق می‌روی از آشیان ما به کجا؟ نوای دلکش حافظ کجا و نظم رهی «ببین تفاوت ره از کجاست ت…

۷

سایهٔ هما

چشم تو نظر بر من بی‌مایه فکنده است بر کلبهٔ درویش هما سایه فکنده است از خانهٔ دل مهر تو روشنگر جان شد این سرو سهی سایه ب…

۸

نیرنگ نسیم

نرم‌نرم از چاک پیراهن تنش را بوسه داد سوختم در آتش غیرت ز نیرنگ نسیم زلق بی‌آرام او از آه من آید به رقص شعله بی‌تاب می‌ر…

۹

بی‌نصیب

کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیست هست خون دل اگر باده به مینایم نیست به سراپای تو ای سرو سهی قامت من کز تو فارغ سر مویی ب…

۱۰
۱/۲