پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۱۱۷۱

از حکیم نزاری قهستانی در غزلیات

گسسته‌ای و نخواهی که باز پیوندی
توقّع است که رحمت کنی و نپسندی
سرِ ستیزه گرفتی چه روی می‌بینی
درِ جفا بگشادی چه نقش می‌بندی
بیا و دیدۀ حاسد بکن که از غیرت
گمان برد که دل از من به خیره برکندی
ز آبِ دیده و خاکِ درِ تو نشکیبم
که این و آن ز تو خشنودی است و خرسندی
به دیده و دلِ پر خون به هر چه درنگرم
خیالِ رویِ تو بینم ز آرزومندی
به گوش و گردنِ ما طوقِ عهد و حلقه ی امر
ز بنده بندگی و از شما خداوندی
غلامیِ تو به آزادگی تواند کرد
نزارییی که پدر را نکرد فرزندی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید