پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۱۰۸۸

از حکیم نزاری قهستانی در غزلیات

ای من به وفای تو رسیده
وز تو همه نقض عهد دیده
آهو چشما چرا چو مجنون
یک‌باره شدی ز ما رمیده
هر شب ز غمت هزار طوفان
دیدیم ز رستخیز دیده
در آرزوی رخِ تو هر دم
جانی دارم به لب رسیده
بنگر که چه‌گونه شد به یک‌بار
ناگاه ز بختِ بغنویده
پیمانِ نگار ما شکسته
پیوندِ وصال ما بریده
ای کاش که بودمی به عمری
پیغام تو از کسی شنیده
بی‌چاره نزاری از تو شب‌ها
خون خورده و غصه‌ها کشیده
با این همه روز و شب نبوده‌ست
بی یادِ تو جرعهٔی چشیده

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید