پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۷۸

از ناصر بخارایی در غزلیات

تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
خورشید شعله‌ای ز دم آتشین ماست
ما همچو ذره‌ایم هوادار و هر سحر
شمشیر مهر غرقه به خون در کمین ماست
زلف تو دین روشن ما تیره می‌کند
موی تو کفر مطلق و روی تو دین ماست
دامن کشان چو صبح منور طلوع کن
بنگر تراز مهر که بر آستین ماست
چشمت گرفته گوشه چو ترکان راهزن
ز ابرو کمان کشیده مگر در کمین ماست
ناصر چو گرد از سر کوی تو بر نخاست
تا ذره‌های خاک درت همنشین ماست

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید