پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۶

از ناصر بخارایی در غزلیات

خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
خلاف عهد تو کردن مرا چه زَهره و یارا
اگر ز زلف تو دستم رسد به حلقهٔ کعبه
به آب زمزم دیده صفا دهم صفا را
هزار نکتهٔ شیرین به وعده از لب لعلت
شنیده‌ایم ولیکن ندیده‌ایم وفا را
اگر به دست رسولی تحیتّی بفرستی
به حق آنکه کریمی خودآی بهر خدا را
خیال آن لب و دندان نشسته است به چشمم
به لعل و درّ بود آری همیشه چشم گدا را
نخست تیر که زد غمزهٔ تو بر دل ریشم
هلاک بود و لیکن قضا نبود قضا را
شب دراز به سر گرد آستان تو رفته است
سحر به کوی تو رفتن مجال نیست صبا را
اگر چو ذره هوائی شوم ز پرتو مهرت
کمینه مهر نگوید مساز تیره هوا را
همیشه نرگس مستت بود به دیدهٔ ناصر
چرا به چشم نیاری تو آب دیدهٔ ما را

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید