پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۵۰۸

از ناصر بخارایی در غزلیات

چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
آن به که همچو گرد نهم سر بر آستان
با آنکه تیر چرخ ز من سهم می‌خورد
چون قوس پشت من بود از غم گران
اقرار عشق کردم و انکار عاقلی
کز عشق در یقینم و از عقل در گمان
چون آب دیده نقش خیالت لطیف گشت
چون باد یافت بوی نسیم تو شد روان
ای تن چرا تو غافل و فارغ نشسته‌ای
نشنیده‌ای که عزم سفر جزم کرد جان
بیچاره تشنه‌ای که رسد جان او به لب
دلبر به محمل و دل و جانش به کاروان
ناصر چو گرد در عقبش می‌رود به سر
با دوست همچو باد اگر نیست هم‌عنان

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید