پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۳۴۸

از ناصر بخارایی در غزلیات

چو گل به وقت سحر گنج زر به باد دهد
خبر ز ملک سلیمان و کیقباد دهد
مرا که ظلم فراوان کشیده‌ام ز خمار
به غیر بادهٔ نوشین‌روان که داد دهد
مراد ما همه عشق است و مستی و زاری
مرید پیر مغانیم تا مراد دهد
ز کعبتین مراد این‌قدر نیاید نقش
که بند بستهٔ امید را گشاد دهد
مشو چو سوسن آزاده ده زبان ناصر
زبان سرخ سر سبز را به باد دهد

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید