پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۲۲۷

از ناصر بخارایی در غزلیات

چو عشقت چنگ غم در جان من زد
دل از شادی روان جان داد و تن زد
من اول رهبر اسلام بود
به آخر قول مطرب راه من زد
صبا بوئی ز خاک کویت آورد
ز گل چاکی به جیب پیرهن زد
سحرگه غنچه دعوت با رخت کرد
چنارش دست غیرت بر دهن زد
نسیم صبح بر زلف تو بگذشت
حرامی کاروانی از ختن زد
ز سنبل حلقه حلقه بر گل آویخت
ز سوسن دسته دسته بر سمن زد
رواجی یافت دینار معانی
که ناصر سکه‌ای نو بر سخن زد

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید