پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۴۱

از امیر معزی نیشابوری در غزلیات

به شب از داغ هجر تو نمی‌دانم غنود ای جان
که‌ درد و داغ هجران‌ تو خواب از من ربود ای‌ جان
ز بهر دیدن رویت چو باشم بر سر کویت
خروش پاسبان تو به جان باید شنود ای جان
به باغ صحبت وصلت بکشتم تخم امیدت
کنون آمد به‌ بر تخمم‌ کسی دیگر درود ای جان
مرا شادی رخسار تو باشد هر کجا باشم
چو رخسارت نبینم من ندانم شاد بود ای جان
همی آتش زنی بر جان من تا از تو بگریزم
مرا زین آتش سوزان بسوزی تار و پود ای جان

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید