پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۱

از امیر معزی نیشابوری در غزلیات

بیار آن چه دلِ ما به یکدگر کَشَدا
به ‌سر کش آن چه بلا و اَلَم به سر کشدا
غلامِ ساقیِ خو‌یشم که بامدادِ پگاه
مرا ز مشرقِ خُم، آفتابْ برکشدا
چو تیغِ باده برآهیجم از میانِ قدح
زمانه باید تا پیشِ من سپر کشدا
چه ‌زَرّ و سیم و چه خاشاک‌ْ پیشِ من، ‌آن روز
که از میانهٔ سیماب، آبِ زَر کشدا
خوش است مستی و آن روزگارِ بی‌خبری
که چرخ، غاشیهٔ مَردِ بی‌خبر کشدا
درِ نشستِ من آن گه‌ گشاده‌تر باشد
که مست ‌گردم و ساقی مرا به‌ در کشدا
اگر به ساغرِ دریا هزار باده کشم
هنوز همتِ من ساغرِ دگر کشدا

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید