پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۷۵۳

از کمال خجندی در غزلیات

صد جان ز لبت به وام گیرم
تا پیش تو دم به‌دم بمیرم
چندان‌که به‌خویش می‌کنم فکر
جز فکر تو نیست در ضمیرم
ای دوست که پند خواهی‌ام داد
خاموش که دشمنت نگیرم
صد دل دهمش اگر پذیرد
گونید به بار دلپذیرم
بی‌زلف و رخش نمی‌توان بود
چون نیست ز جان و سر گزیرم
در غارت غمزه‌هاش کردند
ترکان سیاهدل اسیرم
زد غمزه سوی کمال و می‌گفت
افسوس که حیف رفت نیرم

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید