پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۶۲۲

از کمال خجندی در غزلیات

آنکه ز بی گنه کشی نیست دمی ندامتش
بی گنهی که او کشد من بکشم غرامتش
لحظه به لحظه در ستم غمزهٔ او قیامتی
می‌کند و ز کافری نیست غم قیامتش
گو سر زلف او بکش پرده بر آفتاب و مه
تا نفتد به خاک ره سایه سرو قامتش
جان که همیشه داشتی دوست تردد و سفر
دوستی در تو شد داعیة اقامتش
قبله تونی به پارسا چند کنیم اقتدا
زآنکه به قبله خطا نیست روا امامتش
ای به نصیحت آمده پیش ز هوش رفته
رفته ز پیشه عقل او تا نکنی ملامتش
دید کمال در رخت نور خدا معاینه
شیخ که عاشقی کند باشد ازین کرامتش

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید