پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۱۰۴۱

از کمال خجندی در غزلیات

کدام سر که ندارد دماغ سودایی
کدام دل که بود خالی از تمنایی
کجاست پای روانی کدام دست و دل است
نیست بسته به زنجیر زلف زیبایی
مکن ملامتم ای مدعی در این دعوی
هست در سر هر کس به قدر سودایی
چو صبح اگر نفسی می‌زنم ز مهر مهیست
بود هر آینه این دم زدن هم از جایی
بیا و سرو قد خویش عرضه کن بر ما
همچو سرو قدت نیست مجلس‌آرایی
حدیث سرو چمن با قدت نباید راست
که پیش او نتوان گفت زیر و بالایی
چنان ربوده حسن تو شد وجود کمال
که هیچگونه ندارد به خویش پروایی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید