پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

درد ِ پیری

از کسایی مروزی در دیوان اشعار

از عمر نمانده‌ست برِ من مگر آمُرغ
در کیسه نمانده‌ست برِ من مگر آخال
تا پیر نشد مرد نداند خطر عمر
تا مانده نشد مرغ نداند خطر بال
ای گمشده و خیره و سرگشته کسایی
گواژه زده بر تو امل ریمن و محتال

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید