رباعیات
از مجموعه اشعار افسر کرمانی در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
درملک تو راستی نیامد از ما جز کجی و کاستی، نیامد از ما هر چیز که خواستیم ما، آن کردیم چیزی که تو خواستی نیامد از ما
شمارهٔ ۲
آنان که رباط و قلعه بنیاد کنند نز بهر خداست هرچه آباد کنند تعمیر سرای دل، به از خانه گل گر مرد حقند یک دلی شاد کنند
شمارهٔ ۳
ای آنکه دم از مقام رندان بزنی لاف از کلمات هوشمندان بزنی مستی تو و آبگینه داری در کف هشدار، که خویش را به سندان بزنی
شمارهٔ ۴
ای آنکه به حسن غرّه بر خویشتنی در خیل بتان نجسته بر خویش تنی روزی برسد تو را که از موی زنخ ماننده عنکبوت بر خویش تنی
شمارهٔ ۵
کس چون من، اسیر محنت و سوز مباد در دام بتی چون تو، نوآموز مباد شامی که تو را نبینم آن شب نبود روزی که تو را نخواهم آن رو…
شمارهٔ ۶
ز آن لحظه که با رخش نظر باختمی یک لحظه به خویشتن نپرداختمی در آتش عشق او همی سوختمی با سختی هجر او همی ساختمی
شمارهٔ ۷
گویند که عشق را بکن درمانی ز آن پیش که در علاج آن درمانی ما چاره درد عشق دانیم ولیک صبر است علاج عشق و آن در ما، نی
شمارهٔ ۸
ز آن جوهر گل شمیم رخ بیجاده کز کام به دل سفر کند بی جاده اندک خور و اندکی مرا ده ساقی بی قاعده نی بنوش و نه بیجا، ده
شمارهٔ ۹
بادام دو چشم نیم مستت از من مرجان دو لعل می پرستت از من با چشم و لبت از تو قناعت نبود سر تا به قدم هر آنچه هستت از من
شمارهٔ ۱۰
ای بنده اگر افسر شاهی طلبی در ملک سپیدی و سیاهی طلبی کام تو ز هیچکس نگردد حاصل جز آنکه ز درگه الهی طلبی