قطعات
از مجموعه اشعار کلیم در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱ - شکوه از ناتوانی اسب
خدایگانا اسبی که دادهای به کلیم ز ناتوانی هرگز نرفته رو به نسیم همیشه از عرق خویش کشتی است در آب شده به یک جا از لنگر ر…
شمارهٔ ۲ - تعریف انگشتری
بدستم آمده انگشتری که گردیده ز درد رشکش عیش دهان خوبان تنگ ز بس که انگشت از ذوق آن به خود بالید برون نیاید از دست من به …
شمارهٔ ۳ - شکوه از مفارقت دوستی
چه شد که بیسببی پا کشیدی از همه جا لوند مشرب و آنگاه خویشتن داری زر شراب به دستت فتاده است مگر که رفته رفته ز مستی عزیز…
شمارهٔ ۴ - در معذرت از نرفتن بخانه سیدعلی عودی بطریق مطایبه
زبده اهل هنر ای آنکه با صد دیده، چرخ روز و شب حیران بود از دانش و فرهنگ تو اینکه یاران می کنند از آمدن پهلو تهی نیست مقص…
شمارهٔ ۵ - شکایت از تب و لرز
روزگاری شد که با تب لرز هم پیراهنم قسمت من گشته این از سرد و گرم روزگار وقت رفتن می سپارد خود بمن تب لرز خویش داد امانت …
شمارهٔ ۶ - در طلب کیف
بلند قد را سرگشتگان وادی غم مفرحی پی دفع ملال می خواهند چو باده بیتو حرامست، از آن نمی طلبند حرام عیشان کیف حلال می خواه…
شمارهٔ ۷ - در مدح یکی از اکابر زمان در تقاضای کمان
سپهر منزلتا، صاحبا، فلک ز شهاب برای دشمن تو تیر در کمان دارد زبان بریده چو سوفار باد، آنکه زبان نه از برای ثنای تو در ده…
شمارهٔ ۸ - از بزرگی طلب ادای قروض خود را کرده است
ای خداوندی که باشد نسبت انعام تو راست با حرص و طمع چون نسبت دست و دهان دست جودت از جهان، رسم قناعت برفکند می کند اکنون ه…
شمارهٔ ۹ - هنگامی که در بیجابور مورد سوئظن قرار گرفته و به حبس افتاده است
فلک قد را نمی پرسی که گردون چرا آزرد ما را بی محابا چرا زد راه بیمار غمی را که می آید بدرگاه مسیحا حدیث طرفه ای دارم که …
شمارهٔ ۱۰ - در مدح شهنواز خان موقعی که ظاهرا تحت نظر قرار گرفته بوده است
حدیث شکوه گردون بلند خواهم کرد مگر بدرگه خان جهان رسد فریاد پناه اهل هنر شهنواز خان، که کند ز رای روشن او آفتاب استمداد …