پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

قطعات

از مجموعه اشعار جلال عضد در دیوان اشعار

۰
دسته‌بندی
۱۶
شعر

فهرست اشعار

شمارهٔ ۱ - خوش

آفتابی که بنده سرگردان نام او را چو ذرّه در طلب است زلف بر رخ نهاد و من گفتم سر خورشید در کنار شب است

۱

شمارهٔ ۲

ای جوادی که به یک بخشش دست زادۀ تست حاصل بحر و دفین خانه کان در گرو است دست تنگی من امروز بدان جای رسید که به یک روزه کف…

۲

شمارهٔ ۳

بر معشوقم آمد رکن فصّاد ز ساق نازک دلخواه رگ زد بزد بر یک رگ او نیش و گویی مرا آن نیش بر پنجاه رگ زد

۳

شمارهٔ ۴

خداوند! تویی ک اوراد مدحت بر افلاک و عناصر فرض باشد به جنب سرعت عزم عنانت سما سنگین عنان چون ارض باشد برون است از کمیّت …

۴

شمارهٔ ۵

آن کس که به ظلمت دو گیسو خورشید منوّر از ره افکند با ما سخنی بگفت و دل را از ما بربود و در چَه افکند دیدیم سر وفا ندارد …

۵

شمارهٔ ۶

مولَنا مادر فرزندانت پسران ناکس و دون می‌زاید مستحاض است که فرزندان را این چنین غرقه به خون می‌زاید کُس او بند همی باید …

۶

شمارهٔ ۷ - امیر

در میان آر می که نام بتی‌ست عقلِ هر کس ز کُنهِ آن قاصر اوّلِ اوّل است اوّلِ او آخرِ اوست آخرِ آخر

۷

شمارهٔ ۸ - کمال

از مرد بخیل نیست طرفه کاو سر بنهد برابر مال لیکن ز کریم بس عجب بُود کاو سر بنهاد بر سر مال

۸

شمارهٔ ۹

تشنه گشتم به راه کعبه شبی قحط بود آب و من بترسیدم رهبری را که بود نام عماد از همه رهبرانش بگزیدم پیشش افکندم و من از پی …

۹

شمارهٔ ۱۰

ای وزیر جهان به فرزندان التفاتی نمی کنی چندان پسرت هر کجا که بیند...یر از شعف در زند بدو دندان دخترت را به کو... همی... …

۱۰
۱/۲