قصاید
از مجموعه اشعار جلال عضد در دیوان اشعار
فهرست اشعار
شمارهٔ ۱
بفراشت صبحدم علم از خاور آفتاب لشکر براند گرم به هر کشور آفتاب رم خورد ادهم شب از آفاق چون ببست بر نقره خنگ گردون زین زر…
شمارهٔ ۲
دوش چون آفتاب عالمتاب رخ بپوشید در نقاب حجاب زیر این هفت خیمه خیمه شب بست بر چار رکن دهر طناب بود درج زمرّدین سپهر چون ی…
شمارهٔ ۳
خسروا عید بر تو میمون باد سال و ماهت همه همایون باد سحر و شام و ساعتت سعد است روز و سال و مه تو میمون باد باغ عمرت همیشه…
شمارهٔ ۴ - فی مدیحۀ پیرحسین
روز آنست که عالم طرب از سر گیرد و آسمان کام دل خود ز زمین برگیرد رایت فتح سر و قد کشد اندر گردون گلبن باغ سعادت ز ظفر بر…
شمارهٔ ۵ - من لطایف افکاره فی مدح سلطان ابواسحق طاب ثراه
پیش ازین کاین چارطاق هفت منظر کردهاند وز فروغ مهر عالم را منوّر کردهاند پیش از آن کانواع موجودات در صبح وجود سر ز بالی…
شمارهٔ ۶
وقت است که گل گوی گریبان بگشاید بر صحن چمن باد صبا غالیه ساید چون ناله عاشق سحر از شوق رخ دوست مرغ سحری بر گل سوری بسرای…
شمارهٔ ۷
دوش چون خورشید رخشان را زوال آمد پدید برکنار آسمان شکل هلال آمد پدید ماه نو را چون بدیدم هر زمانم نو به نو معنی باریک رو…
شمارهٔ ۸
به صحن گلشن گیتی ز اعتدال بهار صبا بساط زمرّد فکند دیگر بار به عاشقان گل و سنبل همی دهند نشان ز رنگ و چهره معشوق و بوی ط…
شمارهٔ ۹ - فی مدح السلطان ابواسحق اناراللّه برهانه
نسیم غالیه سای است و صبح غالیه بار کجاست ساقی و کو باده گو بیا و بیار به بزم دور به گردش در آور آن خورشید که مقطع ظلمات …
شمارهٔ ۱۰ - و له فی مدح دلشاد شاه
ای ز گل روی تو رونق بستان دل وی ز هوای رخت تازه گلستان دل ای ز رخ مهوشت فُسحت بستان جان وی ز دهان خوشت تنگی میدان دل ای …