عارف نامه
از مجموعه اشعار ایرج میرزا در مثنویها
فهرست اشعار
بخش ۱
شنیدم من که عارف جانم آمد رفیقِ سابقِ طهرانم آمد شدم خوشوقت و جانی تازه کردم نشاط و وَجدِ بیاندازه کردم به نوکرها سپردم…
بخش ۲
نمیدانستم ای نامردِ کونی که منزل میکنی در باغِ خونی نمیجویی نشانِ دوستانت نمیخواهی که کس جوید نشانت وگر گاهی به شهر …
بخش ۳
دلم زین عمرِ بیحاصل سرآمد که ریشِ عمر هم کمکم در آمد نه در سر عشق و نه در دل هوس ماند نه اندر سینه یارای نَفس ماند گهی…
بخش ۴
بدینجا چون رسید اشعارِ خالص پریشان شد همه افکارِ مخلص که یا رب بچّهبازی خود چه کارست که بر وی عارف و عامی دُچارست چرا ا…
بخش ۵
بیا گویم برایت داستانی که تا تأثیرِ چادر را بدانی در ایّامی که صاف و ساده بودم دَمِ کِریاسِ در اِستاده بودم زنی بگذشت از…
بخش ۶
حجابِ زن که نادان شد چنینست زنِ مستورۀ محجوبه اینست به کُس دادن همانا وقع نگذاشت که با روگیری اُلفت بیشتر داشت بلی شرم و…
بخش ۷
خدایا تا به کی ساکت نشینم من اینها جمله از چشم تو بینم همه ذرّاتِ عالم منترِ توست تمامِ حُقّهها زیرِ سرِ توست چرا پا ت…
بخش ۸
خدایا کی شود این خلق خسته از این عقد و نکاحِ چشم بسته بُوَد نزد خرد اَحلی و اَحسَن زِنا کردن از این سان زن گرفتن بگیری ز…
بخش ۹
بیا عارف که دنیا حرف مُفتست گهی نازک گهی پَخ گه کُلفت است جهان چون خویِ تو نقشِ بر آبست زمانی خوش اُغُر گه بد لعابست گهی…
بخش ۱۰
تو عارف واقعا گوساله بودی که از من این سفر دوری نمودی مگر کون قحط بود اینجا قلندر که ترسیدی کنم کون ترا تر گرفتی گوشه ژا…