پرش به محتوای اصلی
اثر

حساب کاربری

شمارهٔ ۴۴۷

از قدسی مشهدی در غزلیات

سرم شد باز گرم از مژده بیجای سودایی
به غم دل را بشارت ده، که عاشق می‌شوم جایی
چرا جام محبت نشکند عهد لب مستان؟
که آمد لای کش دیوانه میخانه پیمایی
به دیگر باره رسوایی، بشارت روح مجنون را
که آمد با محبت تازه پیمان کرده رسوایی
دو چشمم ماند قدسی بر سر هر ره چو نقش پا
که گردد آبروی چشم من، خاک کف پایی

نظرات

در حال بارگذاری نظرات

لطفاً صبر کنید...

شاید از این چشمه نیز بنوشید